محمدعارفمحمدعارف، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

پسرم تاج سرم

مسافرت

سلام عشقه مامانو بابا .از حرکات موزونی که میری معلوم خدارو شکر حالت خوبه.دلم میخواد زودتر این چهار ماه تموم بشن و پسرنازمو بغل بگیرم.راستی این ماه مامان و بابا  یک مسافرت چهار روزه به تهران پیشه عمو زنمو و عمه نجمه رفتن اونجا خیلی خوب بود مخصوصا بعد از امتحانای مامانی حسابی مسافرت چسبید فقط تو راه یکم سخت بو د من یکم نگران حال شما بودم عزیزم ولی خدارو شکر به سلامتی رسیدیم خونه.راستی مامان جون همش در حال سیسمونی خریدن واسه شمام پسرم.دلم میخواد زودتر بیای و لباساتو بپوشی.همش با خودم فکر میکنم شما چه شکلی میشی ولی هر جوری باشی من و باباآصف عاشقتیم عزیزم. ...
5 مرداد 1393

سونو12هفتگی.غربالگری

سلام عشقه مامان.مامانی یک صبح پنج شنبه به همراه مادرجان رفتیم  واسه غربالگری.خدا رو شکر همه چی خوب بود و آقای دکتر گفت یک آقا پسره خوشگل تو دلت داری. ...
4 مرداد 1393

اولین سونو

سلام مامان جونم.چه طور مطوری؟تو شکم مامانی خوش میگذره عزیزم. امشب با بابایی رفتیم سونو ولی تا نوبت من بشه بابا براش کار پیش اومدو رفت ولی خیلی دوست داشت صدای قلب توت فرنگیشو گوش کنه.اونجا خیلی شلوغ بود ولی بالاخره نوبت مامانی رسید.صدای قلب قشنگترین آهنگی بود که تا حالا شنیده بودم.گوم گوم گوم..تند تند...انگار تو آسمونا بودم.دوست داشتم زودتر برمو به بابایی بگم که چه صدای قشنگی بود.اینم عکس اولین سونو. ...
4 مرداد 1393

میهمان کوچولوی خونه ما

 خدایا شکرت بخاطر فرشته ای که تو دلم گذاشتی..       یک روز خیلی خوب که تولد امامرضا بود مامانانی متوجه شد یک نی نی گوگولی تو دلش لونه کرده .همونجا به بابایی پیام دادم که داری بابا میشی.همونجا بابا بهم زنگ زدو بدون سلام گفت چی نوشتی؟؟؟؟راست میگی.منم زدم زیر گریه و گفت بله نی نیت داره میاد.پشت تلفن گفت دوست دارم عععععععزززززززییییییییزززززمممممممم.وقتی که اومد خونه یک دسته گله خوشگل برامامانی خریده بود.شبم رفتیم شام بیرون.خیلی خوش گذشت چه روزی بود.بابایی حسابی هوامو داشت. دوست دارم مامان جون.  ...
4 مرداد 1393